خرید بک لینک

هشدارهای 1

این بخش شامل فهرستی از علائم رایج و متداول است که به ما خطر لغزش را هشدار می دهند .با آگاهی و شناختن علائم هشدار دهنده که اغلب بر اثر تغییرات در افکار، دیدگاه و رفتار ما در بهبودی بروز میکنند ما شانس بیشتری برای اتخاذ تدابیر لازم برای پیشگیری از لغزش و حفظ بهبودی خود خواهیم داشت .

* تغیرات در طرز فکرمان

* تغیرات در دیدگاهمان

* تغیرات در رفتارمان

در صفحات قبلی یاد گرفتیم که لغزش یک فرآیند است که از سه مرحله مختلف تشکیل شده است:احساسی ،روانی و بلاخره جسمی که در آن وقت است که ما سرانجام مصرف مواد مخدر را از سر میگیریم اما در بین این مراحل علائم فراوانی وجود دارد که به ما هشدار و اخطار میدهد بهبود ایمان در خطر است. اخطارهای لغزش خود را به شکل ناتوانی ما در کنار آمدن با احساسات مان و تغییر در طرز فکر و برداشتها و رفتارهای ما در حال بهبودی نشان میدهد و اگر ما این نشانهها را نادیده بگیریم سرنوشتی جز مصرف مجدد مواد مخدر نخواهیم داشت. علت اصلی لغزش بسیاری از ما معتادان در حال بهبودی بی توجهی به اخطارهای لغزش است بیشتر ما به این دلیل آنها را نادیده میگیریم ،چون فکر میکنیم مواد مصرف نکردهایم در نتیجه جای هیچ گونه نگرانی نیست و کیفیت بهبودی مان خوب است. اما باید بدانیم که این طرز فکر چیزی جز فریب دادن خودمان نیست. اما چنانچه در حال بهبودی اخطارها را بشناسیم و متوجه تغییرات در افکار و رفتار مان بشویم آن وقت شانس بیشتری برای حفظ بهبودی مان خواهیم داشت و در این مواقع است که می باید از ابزارها و راهکارهای برنامه مان بیشتر استفاده کنیم.

برای اطلاع و آگاهی شما در این قسمت خلاصه ای از تغییراتی که معمولاً در طرز فکر و دیدگاه و رفتار ما معتادان در حال بهبودی پیش میآید که باعث مصرف دوباره ما می شود ارائه شده است.

الهه راسخی+ مجتبی دشتی

تغییرات در طرز فکرمان

فهرستی از تغییراتی که در طرز فکرمان ایجاد می شود که باعث می شود تا الگو های فکریمان ناسالم و انحرافی شوند و ما را به سوی لغزش بکشانند ارائه شده است.

۱-ناتوانی در کنار آمدن با احساسات

وقتی که مشکلات روزمره مان غیره قابل تحمل می شوند اما نمی دانیم که چگونه باید با فشارهای عصبی ناشی از این مشکلات کنار بیاییم این حالت بیشتر در مواقعی اتفاق میافتد که:

*بهبودی مان را اولویت اول زندگی خود قرار نمیدهیم و اجازه میدهیم مسائل دیگر از اهمیت بیشتری برای مان برخوردار شوند و وقت و انرژی ما را بگیرند.

*موقعی که اصول ( فقط برای امروز )را در زندگیمان رعایت نمیکنیم و وقتمان را با افسوس به حال گذشته خوردن و نگرانی از آینده مصرف می کنیم.

*مواقعی که زندگی در حال بهبودی مان را نمیپذیریم و با آن کنار نمی آییم و میگذاریم تا رنجش ها ذهنمان را مشغول کند

*مواقعی که به اصول و شعار های بهبودی در زندگی روزمره خود عمل نمی کنیم.

*مواقعی که مشکلات زندگیمان را نادیده می گیریم و می گذاریم آنها روی هم انباشته شده و بزرگتر شوند.

۲-احساس میکنیم که بهبودیمان پیشرفتی نکرده است .

مواقعی که طرز فکرمان حالت افراطی پیدا میکند و به این باور می رسیم که برنامه دوازده قدم برایمان کارگر نیست در این مواقع افکارمان ما را متقاعد می کند که مصرف مواد مخدر تنها راه حل برای کنار آمدن با مشکلات است .در این گونه مواقع است که طرز فکرمان حالتهای زیر را پیدا میکند:

*با خود فکر میکنیم که هیچکس در بهبودی ما را درک نمی کند و نمی تواند به ما کمک کند

*با خود فکر می کنیم که مشکلاتمان بسیار بزرگ است و ما هرگز نمی توانیم از پس آنها بر بیاییم

*با خود فکر می کنیم که مشکلاتمان با دیگران در انجمن فرق میکند و اینکه نمی توانیم با همدیگر همسان باشیم و از حمایتشان استفاده بکنیم

*فکر می کنیم که برنامه دوازده قدم در مورد ما موثر نیست و کاربردی ندارد

*انتظار داریم چون در بهبودی هستیم دیگران از جمله اعضا خانواده و دوستانمان به ما جایزه بدهند.

۳-برگشتن به انکار

زمانی که دیگر صادقانه احساسات واقعی خود را با دیگران در میان نمی گذاریم و آنها را از دیگران پنهان می کنیم زمانی که بدتر شدن وضعیت روحی و روانی خود را نادیده می گیرید و وانمود می کنید همه چیز در زندگی و برنامه بهبودی مان خوب است در حالتی که واقعیت چیز دیگری است. نمونه های این گونه انکار ها عبارتند از:

*دروغ گفتن درباره احساسات واقعی خود

*وانمود کردن اینکه در زندگی و برنامه بهبود ایمان هیچ اشکالی وجود ندارد

*کمک نخواستن از دیگران

*مشارکت نکردن صادقانه در جلسات و نگفتن حقیقت درباره اوضاع و احوال مان به راهنمای خود

*دو رویی صرف کردن وقتمان برای راضی نگه داشتن دیگران به جای صادق بودن با احساسات خودمان

*یادآوری خاطرات خوش مصرف مواد مخدر و انکاره بلاهایی که مصرف مواد به سرمان آورده است

*انکار کردن میزان اعتیاد مان و اینکه بیماری اعتیاد در زندگی چقدر به ما آسیب رسانده است.

۴-انزوا طلبی و جبه گرفتن در برابر دیگران

مواقعی که کسی می خواهد به ما کمک کند یا هشداری به ما بدهد در برابر او جبهه می گیریم نمونه های این گونه حالت ها عبارتند از:

*از دریافت حمایت و کمک های انجمن خودداری میکنیم و برای حل مشکلات به خودمان تکیه می کنیم

*نرفتن به جلسات، ندیدن راهنما و کار نکردن قدم ها

*خود را منزوی کردن

*خانواده کارم و انجمن را مسئول مشکلات خود دانستن تا بهانهای برای مصرف دوباره مواد مخدر به دست بیاورم

*به خودمان می گوییم که مشکل من اعتیاد نیست بلکه مشکلات مهمتری در زندگی دارم که باید اول به آنها رسیدگی کنم

الهه راسخی+ مجتبی دشتی

۵-داشتن دیدگاه منفی نسبت به زندگی و بهبودی مان

وقتی احساس افسردگی بی رمقی و کمبود انرژی می کنید. وقتی آن چنان افسرده و پریشان هستیم که یا فکر خودکشی به سرمان میزند یا برای اینکه اندکی آرامش را به دست آوریم و از مشکلات فرار کنیم به فکر مصرف دوباره مواد میافتیم. در اینگونه مواقع افکار زیر به سراغمان می آیند:

*هر احساسی را بد می دانیم و می خواهیم از آن فرار کنیم

*دیدگاه و نگرش منفی و سیاه نسبت به زندگی و برنامه بهبودی خودمان پیدا میکنیم همه امید خود را از دست می دهیم و نمی توانیم زندگی خوبی را برای خودمان تصور کنیم

*انتظارات غیرواقعی و بلند پروازانه درباره بهبودی مان پیدا میکنیم و میخواهیم که فوراً معجزهای اتفاق بیفتد و همه مشکلاتمان حل شود

*توقع داریم که زندگیمان در بهبودی همیشه خوب باشد و هیچ برنامه و راهکاری برای کنار آمدن با رویدادهای احتمالی بد در زندگی نداریم.

۶-رفتارهای افراطی و معتاد گونه

مواقعی که برای فرار از مشکلات و احساساتمان به رفتارها و کارهای افراطی متوسل میشویم و بیش از اندازه میخواهیم اطرافیانمان را تحت کنترل خود در آوریم .مواقعی که برای کم کردن از فشارهای عصبی و سرخوردگی خودمان سعی میکنیم تا به دیگران زور بگوییم و آنها را مطیع خود کنیم .ممکن است که در این مواقع خودمان متوجه نباشیم که رفتاری زورگویانه داریم و برای فرار از مشکلات به این روش متوسل شده ایم .در این گونه مواقع است که ممکن است رفتارهای زیر را انجام دهیم :

*به رفتارهای معتاد گونه دیگر همچون روابط جنسی ، کار بیش از حد یا قمار روی می آوریم تا از مشکلات فرار کنیم و زندگی را برای خودمان قابل تحمل کنیم

*تلاش میکنیم تا دیگران را تحت کنترل خود در آوریم تا بتوانیم از این طریق احساسات و مشکلات خود را مهارو کنترل کنیم .اما این گونه کارها در واقع تلاشی بیهوده برای منحرف کردن و نادیده گرفتن واقعیت های زندگیمان است

*سوء استفاده از داروهای تجویزی برای به دست آوردن کمی نشئگی_در این مواقع طرز فکرمان ما را متقاعد میکند که چون این داروها به تجویز یا با نسخه پزشک هستند مصرف کردن آنها اشکالی ندارد

۷-تسلیم شدن در برابر وسوسه

وقتی وسوسه مصرف مجدد به سراغمان می اید،متقاعدمی شویم که تنها راه نجات از بدبختی ها و مشکلاتمان مصرف دوباره مواد مخدر است .در چنین مواقعی افکارمان ما را متقاعد میکنند که فقط با مصرف مواد است که میتوانیم کمی آرامش پیدا کنیم .در این مواقع ما معمولا دلمان می خواهد تا خودمان را در شرایط پر خطر قرار دهیم تا یادی از حالت نشئه بودن کرده باشیم.ولی با قرار دادن خودمان در شرایط پر خطر ،وسوسه مصرف مواد در ما فعال میxadشود. نمونه های چنین حالتهائی عبارتند از :

*به دیدن دوستان معتاد قدیمی خودیا مکان هائی می روید که در آنجا مواد مصرف کرده اید

*با یادآوری و خیالپردازی درباره مصرف مواد احساس نشئگی به ما دست می دهد

*خودمان را قانع میکنیم که فقط با یک نوع خاص از مواد مشکل داریم تا بتوانیم به سراغ ماده مخدر دیگری برویم

*خود را متقاعد می کنیم که راهکار پیدا کرده ایم و از این به بعد دیگر می توانیم مواد مصرف کنیم

*به خودمان وعده می دهیم که اگر اتفاق بدی در زندگیمان بیفتد مواد مصرف خواهیم کرد ،مثلاً در مواقعی که یکی از اعضای خانواده مان فوت شود، کارمان را از دست بدهیم یا همسرمان ما را ترک کند چون معتقدیم مصرف مواد در این گونه مواقع اشکالی ندارد

*احساس حسادت و حسرت خوردن به حال کسانی که بدون مشکلات جدی میتوانند مصرف کنند

پیدا کردن بهانه برای مصرف دوباره مواد از جمله تقصیر را به گردن دیگران انداختن و ادعا کردند که دیگران ما را به مصرف مواد وادار کرده اند.

الهه راسخی+ مجتبی دشتی

۸-عوض شدن دیدگاهمان نسبت به لغزش .

در این موقع افکارمان ما را متقاعد میکند که برای کنار آمدن با مشکلات زندگی چاره دیگری جز خودکشی، دیوانگی یا مصرف مواد نیست .به همین دلیل بار دیگر به سراغ مواد می رویم وقتی دوباره مصرف را شروع می کنیم، افکار معتاد گونه مان با تمام قوا برگشته اند و ما را متقاعد می کنند که حالا که لغزش کردهایم چرا بیشتر مصرف نکنیم و لذت بیشتری ببریم. اما واقعیت این است که مصرف مواد هیچ یک از مشکلات ما را در گذشته حل نکرده است و الان نیز نه تنها مشکلات ما را حل نخواهد کرد بلکه آنها را بیشتر هم خواهد کرد

۹-رنج بردن از عوارض خماری .

بعضی از ما در روزهای اول بهبودی یعنی زمانی که مصرف مواد مخدر را کم یا قطع کرده ایم از عوارض خماری رنج میبریم تحمل عوارض خماری طبیعتاً دشوار است و باعث میشوند که بعضی از ما در این مواقع برای خلاص شدن از عوارض خودمان را قانع کنیم که استفاده از مواد مخدر تنها راه چاره است در مراحل اولیه بهبودی اصولاً افکار ما پریشان و آشفته است و نمی توانیم عاقلانه فکر کنیم به علاوه از لحاظ احساسی و عاطفی نیز بسیار حساس و زودرنج هستیم در این مراحل چون ما هنوز طرز فکرمان و احساساتمان را نمی توانیم به طور معقول و منطقی کنترل کنیم احتمال اینکه مصرف مواد را برای به دست آوردن آرامش و فرار از مشکلات دوباره شروع کنیم بیشتر است.

تغییرات در دیدگاهمان

فهرستی از تغییراتی که در برداشت ها و دیدگاه های ما در بهبودی ایجاد می شوند تا ما به سوی لغزش قدم برداریم ارائه شده است.

1. خود اتکایی

2. غرور

3. انکار

4. احساس درماندگی

5. خودفریبی

رفتارهایی که ممکن است مارا به سمت لغزش ببرند عبارتند از :

*کم کردن دفعات شرکت در جلسات

*خودداری از ملاقات و مشارکت با راهنمایان

*کار نکردن روزانه قدم ها

*در پیش گرفتن رفتارهای پرخطر همچون دیدن افراد رفتن و مکان ها و قرار گرفتن در وضعیت هایی که باعث می شوند وسوسه فکری ما فعال شود

*بی توجهی به بهداشت و نظافت شخصی

*بی توجهی به خواب و خوراک

*کارهای امروز را به فردا انداختن

*انجام رفتار هایی از روی اجبار

۶_ابزارهای پیشگیری

این بخش شامل پیشنهاداتی است که نحوه استفاده از ابزار های پیشگیرانه برای حفظ بهبودی و جلوگیری از لغزش می باشد.

*ابزارهای بهبودی

*ابزارهای برنامه و انجمن

*ابزارهای تندرستی

الهه راسخی( مشاور و مددیار اعتیاد و خانواده)

برچسب: نویسنده: هلیا کریمیان تاريخ: جمعه 6 مرداد 1402 ساعت: 21:46

صفحه بندی