ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم .. ما سرزمین خود را مانند جان میدانیم ... امروز روز جهانی, کودک است ...روز ما روز من... روز تو روز همه ی کودکان نمیدانم اهل کدام ولایت هستید ...از کوهپایه نشینان فکر و خیال...یا ساکن دره های خیال یا همان ایلی که بهاران را به ییلاق کوچ میکند ودر کنار فصلها خانه دارند من اهل ایرانم روز همگی مبارک من اهل ایرانم ...جایی که عرفان تازه و خوشمزه ای دارد همان جایی که هرشب در ایوان خانه هاشان فکر و خورشید می کارند همان ایرانی که همیشه روشن و امیدوار است... در سرزمین من گیاه نیایش میروید...در سرزمین من معنویت نباتی فراون کشت میشود خسنه ام ...میدانم تو هم خسته ای ... از جنگ ... از گرسنگی ... از فقر ... از کار... از بیماری.... از هوای آلوده و آبهای پر از زباله از تبعیض...خسته ام از این همه رنگ ...چه سیاه چه سفید و چه سرخ و زرد همه کودکان این سیاره ایم...سیاره ی زمین ...زیبا و باشکوه...زمینی که پر از آیینه و رویاست.. آهای کودکان دنیا....به سرزمین رویا و آیینه خوش امدید...فرقی نمیکند که کجا باشیم ...خانه ی ما در کدام نقطه باشد...این زمین وطن ماست ما امده ایم به دنیا....میدانم روزگار بعضی از ما چون گل خشک ...زرد و پژمرده شده....میدانم آسمان بعضی از ما چون پرنده های قفسی...سرخ به اندازه ی گل شقایق ...پر خون است میدانم اتاق عمر بعضی از ما ... باجهل و ظلم و ستم ویران و پنجره ی عمرمان شکسته.... چون نعش کودکی در آبها میبینم بعضی هاتان پلک هایتان را بسته اید ... هیچ نوری نیست تا تلنگری بر شیشه ی کودکی ما ... شیطنت ما .هنر و استعداد و آینده ی ما بزند اما ... زندگی در گذر است ... هرچند هوا رنگ به رنگ ... گل حسرت در دل امثال ما میکارد پس بیایید... دست به دست هم دهیم به مهر....زمین خویش را کنیم آباد ماقسم میخوریم به سبزی صنوبر پرچممان....به سرخی شقایق رنگش....به سفیدی دماوند مانند آن....که مرحمی شویم برای حریم پاک باور تمامی کودکان دنیااااا در این زمانه ی لال پرست .... باید فریاد شد ما کودکان امده ایم تا با هم به تسکین باورهایمان بپردازیم به لطف دستان زیبای خداااا باهم غبار تیره ی تلخ جنگ و ستم و ظلم را میشوییم ودرصحرای چشمان همگی ...هزاران مشعل گل خورشید میکاریم ما امده ایم تا بگوییم دنیا سهم ماست و دستان پراز پینه ی کودک مار را التیام بخشیم امده ایم با سبد سبد سیب سرخ عشق تا بگووییم دنیا میتواند جهنم زیبایی باشد تا عشق به خدا هست و افتاب مهربانی میدرخشد...باید زندگی کرد سر تا پای زندگی زیباست ...این جهان کتاب بزرگی پر از دوستی صلح و صفاست اکنون منتظر باور سبزتان هستیم پیام دوستی و صلح و صفای ما رااز بلندای دماوند.... بشنوید ماهمه حرفهایی از کتاب بزرگ زندگی هستیم مثل برگ برگ یک درخت. .. متحد و سبزیم ما زنده ایم و حرف داریم ما همگی میتوانیم مثل یک شعر یک افسانه ...باقی بمانیم دست در دست هم میگذاریم به مهر و بهشت زمین را به وارثان آن میبخشیم و بدون بزرگترهایی که آن را برای ما جهنمی زشت کرده اند.. به بهشت تبدیل میکنیم .....ما هستیم و با هر باران تازه تر میشویم....با بغلی از گل .... با گلویی پر از صدا...فریاد میزنیم ... آهاااااای بزرگترهای دنیا .. روز ما.... روز جهانی, کودک ...این مردان و زنان آینده.. فارغ از هر نقطه در جغرافیا ...مبارک باد
برچسب:
نویسنده: هلیا کریمیان