مقدمه
در واقعیت چیزی به نام زندگی بدون استرس وجود خارجی ندارد، بنابراین قبل از اینکه دستهایمان را به نشانه تسلیم بالا ببریم، بهتر است به خود متذکر شویم که استرس میتواند عملکرد مهمی در زندگی ما داشته باشد.
برای مثال، وقتی حیوانی به جلوی ماشین ما میپرد، این سیستم هشداردهنده استرس در بدن است که ما را قادر به واکنش سریع و لازم میکند. با بالا رفتن ضربان قلب و ترشح آدرنالین، بدن تحت استرس قرار گرفته و واکنشها سریعتر از معمول میشود. نتیجه این است که ما با ترمز به موقع، بدون به خطر انداختن خودمان و سایر ماشینهای جاده، آن حیوان را زیر نمیگیریم. و کمی بعد که مسیر بیشتری را میپیمائیم، نفس عمیقی کشیده، و عضلات بدن ما به تدریج از حالت انقباض خارج میشوند.
بعد از برطرف شدن وضعیت استرسزا، معمولاً مدت زمانی طولانی باید سپری شود تا بدن به حالت طبیعی برگردد.
مسئله مهمی را از این روند فیزیولوژیکی طبیعی که بدن در برابر استرس دارد باید بیاموزیم. در صفحات بعدی، میخواهیم نگاهی به این روند طبیعی و چگونگی عملکرد آن در سایر موارد استرسزای زندگیمان که دوره زمانی وشدت بیشتری نسبت به این مثال دارند، داشته باشیم .
اگر تمام استرسهای زندگی به سادگی و ملموسی مثال فوق بود، خیلی خوب بود. ولی بیشتر استرسهای زندگی به این سادگی نیست. زندگی ما که در حال بهبودی هستیم، دائماً دستخوش تغییراست. و به نظر میرسد که رابطه مستقیمی میان تغییر و استرس وجود داشته باشد.
زمانی که وضعیتی در زندگی شدیدا استرسزا شود ما به دنبال راهی برای تغییر آن هستیم. برای مثال، آنا را در نظر بگیرید که مجرد و 20 ساله است. مصرف مواد او سال به سال افزایش یافت به گونهای که او را هر چه بیشتر منزوی میکرد. او اغلب ترجیح میداد که به جای بودن همنشینی با دوستانش، تنها به خانه برگردد. چون در خانه میتوانست بدون اینکه کسی متوجهش باشد، کتاب بخواند و مواد بکشد. حتی در همان چند جلسهای که در جمع دوستانش شرکت کرده بود، خودش را به شدت تنها احساس میکرد.
کمکم نگران وضعیت خودش شد. معذب بودن در جمع، زندگی را هر چه بیشتر برای او دشوار میکرد. استرس ناشی از انزوا و دشواری ایجاد ارتباط، در نهایت او را مجبور کرد که از یک مشاور خانم کمک بخواهد. البته آنچه که برای او مهم بود وبه خاطرش از مشاور کمک خواسته بود، حس انزوا بود ولی با کمک مشاور آگاهش خیلی زود به درمان اعتیادش هم پرداخت.
ص 8
اوایل آنا برای کاهش استرس یا فرار از حقایق زندگیش مواد مصرف میکرد. ولی با مرور زمان مصرف مواد، خودش موجب استرس مضاعف شد. و با رسیدن به نقطه بحران، او به جستجوی کمک برخاست.
او برای حل بیماریش اقدام کرد و تصمیم گرفت با تکیه بر کمکهای بسیاری که به او میشد، مصرف را کنار بگذارد. این تغییر عمده در زندگیش، چه از لحاظ درونی و چه از لحاظ محیط بیرونی برای او استرسزا بود. مسیر بهبودی، برایش چالشهای جدیدی را ایجاد کرده، بنابراین آنا با استرسهایی مواجه میشود که لازمه رشد او است.
بنابراین ما به بررسی چگونگی رابطه بین تغییر و استرس پرداختیم. وقایع استرسزا میتوانند محرک فوقالعادهای برای تغییرات مثبت باشد. از آنجایی که ما زاده عادت خود هستیم و به نظر میرسد که مقاومتی طبیعی و ذاتی نسبت به تغییرات داشته باشیم، تغییر به هر نوعی به خودی خود برای ما استرس ایجاد میکند.
به نظر میرسد، یکی از اساسیترین نتایج بهبودی،برقراری تعادل در زندگی باشد. ما برای داشتن هیجان، مبارزهطلبی و رشد نیاز به استرس داریم. اما استرس بیش از حد، توانایی لذت بردن از زندگی را از ما میرباید و تأثیر مخربی بر سلامت فیزیکی و برقراری روابط ما دارد. استرس را میتوان با لرزش تارهای ویولون مقایسه کرد. ما برای ایجاد موزیک به لرزش تارها احتیاج داریم ولی نه تا اندازهای که موجب از همگسیختگی ملودی شود.لازم است که تک تک ما تعادل شخصی خودمان را پیدا کنیم. در این جزوه ما بر راههای ایجاد تعادل، در شرایط استرسزای متداول زندگی افراد رو به بهبودی تمرکز میکنیم. ما روشهای تکریم استرس به عنوان بخشی از رشد، و راههای اجتناب از سلطه استرس بر خودمان نگاهی خواهیم داشت برگرفته از کتاب استرس و بهبودی پاتریشیا هولیهان بازنویسی و تصحیح
مجتبی دشتی حمید نوذری
برچسب:
نویسنده: هلیا کریمیان