مرحله ششم – درهم ریختگی اوضاع بیرونی

*ممکن است مدت زیادی در حال لغزش فکری باقی بمانیم و تصور کنیم که هیچ مشکلی در بهبودی نداریم. در این مرحله هنوز به سراغ مواد مخدر نرفته ایم و به همین علت به خود میگوییم که جای هیچ گونه نگرانی وجود ندارد. با وجود این خودمان میدانیم که وضعیت روحی ما حالت عادی و سالم ندارد. میدانیم که روند بهبودی ما چندان خوب و مناسب نیست اما به علت ترس، شرمندگی یا غرور، حالت روانی و آشفتگی ذهنی خود را مخفی نگه میداریم. در این مرحله است که افکار معتاد گونه باعث می شوند تا در زندگی و دنیای اطرافمان مشکلاتی برای ما اتفاق بیفتد .برای مثال: چون از درون آشفته هستیم ممکن است با اعضای خانواده خود مشاجره کنیم یا با همکاران مشکل پیدا کنیم یا اینکه نسبت به برنامه بهبودی خود و انجمن احساس نفرت کنیم. در این مرحله است که مشکلاتی که در زندگی و اطراف خود با آنها روبه رو هستیم هر روز بیشتر و بیشتر می شوند و ما هر روز از برنامه بهبودی خود بیشتر فاصله می گیریم و از حمایت های انجمن نیز استفاده نمی کنیم.
مرحله هفتم – از دست دادن کنترل
*وقتی به جای کار کردن برنامه و استفاده از حمایت های انجمن سعی میکنیم تا برای کنار آمدن با زندگی و مشکلات آن به خودمان تکیه کنیم به ناگهان متوجه میشویم که نمی توانیم از پس مشکلات بر آئیم. در این مرحله است که غالباً برای فراموش کردن مشکلات خود و به دست آوردن آرامش به رفتار افراطی متوسل میشویم و اینگونه رفتار به طور معجزه آسایی باعث می شوند تا ما آرامش پیدا کنیم این راهکار برای مدتی کوتاه نتیجه میدهد اما در نهایت اوضاع از دست ما خارج می شود. به محض اینکه یکی از مشکلات پیش آمده را حل میکنیم دو مشکل جدید سر راه ما سبز میشوند زندگی ما روز به روز مشکلات پی در پی تبدیل می شود. و دچار بحران بی وقفه می شویم و هرچه تلاش میکنیم تا مشکلات را از پیش پا برداریم موفق نمیشویم سرانجام به این نتیجه میرسیم که کنترل اوضاع از دستمان خارج شده است و به همین علت به وحشت میافتیم و احساس درماندگی می کنیم. در این حالت است که خودمان بگوییم بله من پاک هستم و برنامه بهبودیم را کار می کنم ولی در عین حال احساس می کنم که کنترل اوضاع را از دست دادهام و همچون گذشته درمانده و بی پناه هستم و اگر بهبودی این است من از خیر آن گذشتم.
مرحله هشتم – بها دادن به افکار معتاد گونه
*در این مرحله است که همه مکانیسم های دفاعی معتاد گونه ما با تمام قدرت به ما هجوم می آورند بیماری ما باعث می شود تا ما احساس کنیم که برنامه بهبودی ما مختل شده است و این برنامه درواقع آن چیزی نیست که ما میخواستیم و به درد ما نمیخورد. در این مرحله احساس درماندگی و عجز میکنیم و تصور میکنیم که در انجمن هیچ کس ما را درک نمی کند و نمی تواند به ما کمک کند. به تدریج به این فکر میافتیم که از دوستان معتاد خود سراغ بگیریم اما خود را فریب داده و با خود میگوییم قصد نداریم که مواد مصرف کنیم بلکه میخواهیم دوستان خود را که افراد خوش مشرب و جالبی هستند ببینیم افکار معتاد گونه تلاش میکند تا ما را متقاعد کنند که بهبودی کار بسیار دشواری است و گره کار ما به دسته این برنامه باز نمی شود. با آنکه قصد نداریم مواد مصرف کنیم اما درباره مواد خیالپردازی میکنیم وسوسه مصرف مجدد مواد مخدر به تدریج به سراغ ما می آید ممکن است در این مرحله خودمان را قانع کنیم که ما اصلا معتاد نبوده ایم و مصرف مواد آن طور هم که ما تصور میکردیم بد و دردسر آفرین نبوده است. ذهن ما فقط جنبه های خوب و لحظه های خوش مصرف مواد مخدر را به یاد ما می آورد و فراموش میکنیم که اعتیاد چه بلاهایی را که بر سرما نیاورده است ممکن است با خود این طور فکر کنیم که به صورت تفننی و تفریحی مواد مصرف خواهیم کرد یا اینکه ماده مخدر دیگری را برای مصرف انتخاب خواهیم کرد و خواهیم توانست مصرف آن را کنترل کنیم. ممکن است افکار معتاد گونه ما را متقاعد کند که مشکل اصلی و واقعی ما مواد نیست بلکه مشکلات مهم تر دیگری در زندگی داریم که باید انرژی خود را روی آنها متمرکز کنیم این احتمال وجود دارد که توجه خود را به مسائلی چون زناشویی، افسردگی، طلاق ،یا کار خود جلب کنیم و چنین تصور نماییم که اگر این مشکلات برطرف شوند زندگی ما سر و سامان خواهد گرفت.
مرحله نهم – قرار دادن خود در موقعیت های خطر ناک
*در این مرحله وضعیت روحی و افکارمان چنان آشفته است که ما کاملاً به راهکارها و پیشنهاد هایی که برای بهبودیxadمان ضروری هستند بی توجه می شویم و با این تصور که مواد مصرف نخواهیم کرد خود را در موقعیت های پر مخاطره قرار می دهیم با خود خواهیم گفت دیدن دوستان معتاد ما یا بازدید از مکان هایی که در در آنجا مواد مصرف کرده ایم مشکلی پیش نخواهد آورد از کار افتادگی قوای عقل ایمان در این مرحله به حدی می رسد که به خود کاملاً حق می دهیم چه کارهایی را انجام دهیم که می دانیم باعث خواهد شد تا دوباره به استفاده از مواد وسوسه شویم. نمونه این گونه کارها رفتن به خانه کسانی است که از آنها مواد می خریدیم به بهانه این که می خواهیم با آنها درد دل کنیم یا رفتن به مهمانی هایی که می دانیم در آنجا مواد مصرف میشود. در این مرحله است که بیماری اعتیاد مان توانسته است ما را فریب دهد و متقاعد کند که در دسترس بودن مواد و دیدن کسانی که سرگرم استفاده از مواد هستند مشکلی برای ما ایجاد نخواهد کرد.

مرحله دهم – لغزش
*با بازگشت به افکار، احساسات، رفتار و دیدگاه های قدیمی و با کنار گذاشتن راهکارها و حمایتهایی که برای بهبودی ما ضرورت دارند و قرار دادن خود در شرایط پر مخاطره سرانجام بار دیگر به سراغ مواد مخدر میرویم و لغزش جسمی ما آغاز می شود. در این حالت اوضاع را اینگونه توجیه می کنیم که یا باید مواد مصرف کنیم یا کارمان به خودکشی خواهد کشید با خود خواهیم گفت اگر مواد مصرف نکنیم فشارهای عصبی و روانی ناشی از مشکلات زندگی ما را از پا در خواهند آورد و ممکن است بر اثر احساس بدبختی و درماندگی به زندگی خود پایان دهیم. اگر به عنوان یک معتاد با این سه گزینه یعنی خودکشی و از پا در آمدن به علت فشارهای عصبی و مشکلات زندگی یا استفاده از مواد مخدر روبرو می شدید کدام گزینه را انتخاب خواهید کرد ؟؟طبیعی است که مواد مخدر را انتخاب می کردید چون بگزین های دیگر مرگ و نابودی به همراه دارند در این حالت است که ما به سراغ گزینه ای می رویم که می دانیم دردهای ما را تسکین می دهد و به ما کمک میکند تا از مشکلات فرار کنیم یا با آنها کنار بیایید فاجعه ای که همه ما معتادان آن را تجربه کردهایم این است که مصرف مواد نه تنها مشکلات ما را حل نمی کند بلکه مشکلات ما را افزایش نیز می دهد.
مرحله یازدهم – عواقب و پی آمدهای لغزش
*پس از لغزش جسمی یعنی استفاده دوباره از مواد ممکن است یکی از این راه را پیش بگیریم: بعضی از ما معتادان متوجه میشویم که اشتباه کردهایم و در واقع برای کنار آمدن با زندگی به طرز فکر قدیمی خود بازگشته ایم. در چنین حالتی کار را سخت نمیگیریم و خود را سرزنش نمی کنیم بلکه متوجه اشتباهاتمان میشویم و دوباره درخواست کمک میکنیم و بهبودی مان را شروع می کنیم. گروه دوم معتادان کسانی هستند که بعد از یک لغزش این واقعه زندگی را برای خود سخت می گیرند آنها از انجمن شان درخواست کمک نمیکنند و به مصرف مواد ادامه میدهند بسیاری از این گروه با مشکلات بزرگ دیگری در زندگی روبرو می شوند و سر انجام ممکن است یا خودکشی کنند یا بر اثر عوارض ناشی از مصرف مواد مخدر سلامتی خود را از دست بدهند یا اینکه بر اثر تصادف یا رویدادهای خشونت بار کشته شوند.
الهه راسخی(مشاور و درمانگر اعتیاد و خانواده)
برچسب:
نویسنده: هلیا کریمیان